تبليغاتX
" کلبه عشق تقدیم به عشق اول و اخرم A



بعد از يه ماه سلام

ميخوام يه مطلبي رو براتون بزارم فكر كنم همتون خونديد!
اخه تو اينترنت وقتي بچه ها خوندن خوششون اودم همه گذاشتن

وبلاگ خودشون منم چون خوشم مياد براتون ميزارم

اگه خونده بوديد كه هيچي اگرهم نه خيلي باحاله بخونيد

24 ساعت از زندگي پسرا بهتون برنخوره ها اما اكثرا

پسرا اينجورين همه نه ولي بيشتريا ....

حالا بعد ها 24 ساعتم از زندگي دختر خانمها

خوبيش اينه كه فضاي وبلاگ يه كم شاد ميشه

 

8 صبح: تو رخت خواب …..

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون ،کفش های مارک دارش هنوز پاشه ، از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده ….

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه ( الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه ! )

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی …………. (اگه نه که باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و……… اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه ؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف میکنیا !!! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره …. علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه ( در اینجا مادر گرامی ایشان را پرتشون  میکنن )

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اوتو… ( مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته.. (داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادرشون بیچاره کمک و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی میشوند . علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….) با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق …. چه زود دیر می شود….!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه خیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابیدخدا لعنت کنه هر چی دانشگاهه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!) بعد هم ایشان کپه مرگشون میگزارند تا روز بعد

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 13:44 توسط عاشق و دیوونه ی A |



ميدونيد چي شده؟ رفتيم تو ابان ماه

حالم فوق العاده خرابه............ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اي خددددددددددددددددددددددااااااااااااااااااااا

اخهههههههههههههه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشقم تو بيمارستان بستريه

حالا با اين اوضاع قراره حالم خوب باشه؟

اگه حالم خوب باشه كه ديگه بايد بميرم يعني من انقدر

بي معرفت و نامرد شدم؟

بي معرفتم نيستم باشمم نه براي عشقم كه.......... نه؟ فدات شم من توكدوم بيمارستان

بستري هستي؟ من نميدونم وگرنه به خدا ميومدم پيشت

اي دوستان اينترنتي غير اينترنتي هر كي كه هستين

براي زندگيم دعا كنيد نيمدونم چي بنويسم فقط روز و شب

دعا ميكنم و شماهم دعا كنيد خوب؟........ مرسي البته پيشاپيش

فعلا ديگه تا اخر اين ماه نميام براي چي بيام بيام بنويسم عشقم بيمارستانه؟

خوب اینو كه همتون ميدونيد پس فعلا نميام تا بعد

ددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددعا

دععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععا

دعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

يادتون نره

 بچه ها تو ادامه مطلب عکس بچه برادرم رو براتون گذاشتم اسمش نیماست ۲۴ مهر به دنیا اومدش خودم میدونم خوشگل نیست اخه تازه ۱۶-۱۷ روزه به دنیا اومده اشکال نداره بزرگ شد عکسای خوشگلش رو میزارم براتون عکسش تو ادمه مطلب


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:13 توسط عاشق و دیوونه ی A |



به زبان يوناني :           S'ayapo philo Su

به زبان روسي :           Ya vas liubli

به زبان پرتقالي :          Amo - te

به زبان فارسي :           Dooset Daram

به زبان آلماني :            Ich liebe dich

به زبان اسپانيايي :        Te quiero

به زبان سوئدي :           Jag a Iskan dig

به زبان هندي :             Mai tujhe pyaar kartha ho

به زبان فرانسه :           Je t'aime

به زبان ارمني :             Jiroum em kez

به زبان انگليسي :          I Love You

به زبان ترکي :              Seni seviyo rum

به زبان دانمارکي :          Jeg elsker dig

به زبان چيني :              Mi tuzya var ruem karata

به زبان سوئيسي :          Cha'ha di ga''rn

به زبان برزيلي :            Eu te arno

به زبان هلندي :             Ik hou van jou

به زبان عربي :             Ohebbak

دوست دارم به همه زبونها

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 20:8 توسط عاشق و دیوونه ی A |



سلام خوبيد؟

امروز اومدم يه فرده جديد تو اينترنت رو بهتون معرفي كنم (سارا خانوم)

والا اين سارا دوست مدرسه اي منه (به اصطلاح رفيق فابريك)

اون موقع هايي كه فهميدم عشقم  رفته وقتي زار زار گريه ميكردم

دستش درد نكنه اين سارا خيلي منو اروم ميكرد ولي يه چيزي حرص

منو در مياورد بهم  ميگفت بي خيالش شو اخر سر گفتم تو نميدوني من

تا چه حد ديوووونشم كه ادرس وبلاگو بهش دادم اونم رفت ديد بعد گفت

منم ميخوام وبلاگ درست كنم منو به بچه ها معرفي كن!

منم گفتم چشم .....هيچي ديگه حالا معرفيش كردم

راستي اين سارا عشق منو ديده يعني هم اين اونو ميشناسه هم اون اينو

قر و قاطي شد؟

اشكال نداره

بريد تو وبلاگش خودشو معرفي كرده من يكم بيشتر معرفي كنم؟

رشتش رياضيه تو تهرانه ........فردا تو مدرسه منو خفه ميكنه

اينم وبلاگش

www.luky13.blogfa.com

لينكش هست اگه ببينيد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 15:5 توسط عاشق و دیوونه ی A |



پا میزارم توی کوچه کوچه بوی تو رو داره

                               رنگ پاییزی برگا تو رو یاد من میاره

جوابمو ندادی اما بی خیال همین که حرفای دلمو فهمیدی برام

یه دنیا ارزش داشت مگه نه؟

ولی من با این حال بیشتر از دیروز و پارسال و کلا گذشته دوست دارم

مطمئن باش فرداهای بعدی هم از الان بیشتر دوست دارم

قشنگی عشق به روز به روز دیونه تر شدنشه عین من

بچه ها فصل پائیزم تقریبا یک ماهش تموم شد ولی من که تو هوا

چیزی از پائیز و حس نکردم

اما زندگیم بی وجود عشقم همیشه پائیزه قراره بعد از عید ببینمش

این برام خیلی سخته اما به خودم افتخار میکنم..................... چرا!؟؟؟

برای این که تقریبا اخرای اردیبهشت بود دیدمش الان که نیست تا قبل از

عیدم وضعیت همینه اما با این همه دوری و بدبختی من هنوز به پاش موندم

از این به بعدم میمونم پس به این نتیجه میرسیم

از دل نرود هر انکه از دیده برفت

راستی عشقم اتفاقی رو که تو زندگیت افتاده بهت از ته دل تبریک میگم

دیگه زیاد طولانیش نکنم اینم عکس اینو خودم درستش کردم ببخشید یه

کم کثیف کاری شده اول اسم عشقمو نوشتم M

هم که خودمم

َA&M

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:29 توسط عاشق و دیوونه ی A |